سفارش تبلیغ
صبا
صفحه اصلی پیام‌رسان پارسی بلاگ پست الکترونیک درباره اوقات شرعی
1 2 >

91/2/2
8:55 ص


ای راهب کلیسا دیگر مزن به ناقوس

خاموش کن صدارا، نقاره می زند طوس

آیا مسیح ایران کم داده مرده را جان

جانی دوباره بردار با ما بیا به پابوس

آنجا که خادمینش از روی زائرینش

گرد سفر بگیرند با بال ناز طاووس

خورشید آسمان ها در پیش گنبد او

رنگی ندارد آری چیزی شبیه فانوس

رویای ناتمامم ساعات در حرم بود

باقی عمر اما افسوس بود و کابوس

وقتی رسیدی آنجا در آن حریم زیبا

زانو بزن به پای بیدار خفته در طوس...

(حسن نایب زاده)


  

91/1/30
4:59 ع

زهرا همان کسی است که بیت محقرش

طعنه زده به عرش و تمامی گوهرش



او را خدا برای خودش آفریده است

تا اینکه هر سحر بنشیند برابرش



شرط پیمبری به پسر داشتن که نیست

«مردی» پـیـمبر است که زهراست دخترش



مانند احترام خداوند واجب است

حفظ مقام فاطمه حتی به همسرش



یک نیمه‌اش نبوت و نیمش ولایت است

حالا علی صداش کنم یا پیمبرش



دست توسل همه‌ی انبیا بود

بر رشته های چادری صبح محشرش



ما بچه‌های فاطمه ممنون فضه ایم

از اینکه وا نشد پس در پای دخترش



مسمار در اگرچه برایش مزاحم است

اما مجال نیست که بیرون بیاورش



علی اکبر لطیفیان


  

91/1/30
4:56 ع

کدامین شب از آن شب تیره تر بود
که زهرا حایل دیوار و در بود

شبی کاندر هجوم تیغ بیداد

سرت را سینه زهرا سپر بود

زمان بر سینه خود سنگ می کوفت

زمین از داغ زهرا شعله ور بود

عطش نوشان کوفی آتشین اند

که حتی کوثر آنجا بی اثر بود

شراب کوفیان خون حسین است

شراب فاطمه خون جگر بود

تو می دیدی ولی لب بسته بودی

که آیین محمد (ص) در خطر بود

ندانستم که در چشم حقیقت

کدامین مصلحت مد نظر بود

گلویت استخوانی آتشین داشت

که فریادت فقط در چشم تر بود

چرا ابلیس را رسوا نکردی؟

عقاب تیغ تو بی بال و پر بود؟

فدای تیغ عریان تو گردم

کسی آیا ز تو مظلوم تر بود؟

(فاطمه آریان)


  

91/1/27
6:35 ص

چه کنم! آتشی افتاده به جانم چه کنم؟

آتش از آب دو دیده ننشانم چه کنم؟

تو در این شهر فقط چشم به راهم بودی

ای همیشه نگرانم، نگرانم چه کنم؟

گوش? خانه من و چار جگر گوش? تو

غم ز شش سمت گرفته به میانم چه کنم؟

در ره مسجد و خانه به زمین می خوردم

از همان موقع شده ورد زبانم چه کنم؟

من که هر کس گرهی داشت کمک از من خواست

گرهی خورده به کارم که ندانم چه کنم؟

 

(سید محمد مظلومان)


  

91/1/9
7:57 ع

 

این خاطره را همان سال 87 در اتوبوسی که راهی نور بود، از یکی از راویان نورانی شنیدم که خواندنش بعد از سه سال هنوز مو به تنم سیخ می‌کند… بخوانیدش که قطعا خالی از لطف نیست:

چند سال قبل اتوبوسی از دانشجویان دختر یکی از دانشگاه‌های بزرگ کشور آمده بودند جنوب. چشم‌تان روز بد نبیند… آن‌قدر سانتال مانتال و عجیب و غریب بودند که هیچ کدام از راویان، تحمل نیم ساعت نشستن در آن اتوبوس را نداشتند. وضع ظاهرشان فوق‌العاده خراب بود. آرایش آن‌چنانی، مانتوی تنگ و روسری هم که دیگر روسری نبود، شال گردن شده بود.

اخلاق‌شان را هم که نپرس… حتی اجازه یک کلمه حرف زدن به راوی را نمی‌دادند، فقط می‌خندیدند و مسخره می‌کردند و آوازهای آن‌چنانی بود که…

از هر دری خواستم وارد شوم، نشد که نشد؛ یعنی نگذاشتند که بشود…

دیدم فایده‌ای ندارد! گوش این جماعت اناث، بده‌کار خاطره و روایت نیست که نیست!

باید از راه دیگری وارد می‌شدم… ناگهان فکری به ذهنم رسید… اما… سخت بود و فقط از شهدا بر‌می‌آمد…

سپردم به خودشان و شروع کردم.

گفتم: بیایید با هم شرط ببندیم!

خندیدند و گفتند: اِاِاِ … حاج آقا و شرط!!! شما هم آره حاج آقا؟؟؟

گفتم: آره!!!

گفتند: حالا چه شرطی؟

گفتم: من شما را به یکی از مناطق جنگی می‌برم و معجزه‌ای نشان‌تان می‌دهم، اگر به معجزه بودنش اطمینان پیدا کردید، قول بدهید راه‌تان را تغییر دهید و به دستورات اسلام عمل کنید.

گفتند: اگر نتوانستی معجزه کنی، چه؟

گفتم: هرچه شما بگویید.

گفتند: با همین چفیه‌ای که به گردنت انداخته‌ای، میایی وسط اتوبوس و شروع می‌کنی به رقصیدن!!!

اول انگار دچار برق‌گرفتگی شده باشم، شوکه شدم، اما چند لحظه بعد یاد اعتقادم به شهدا افتادم و دوباره کار را به آن‌ها سپردم و قبول کردم.

دوباره همه‌شون زدند زیر خنده که چه شود!!! حاج آقا با چفیه بیاد وسط این همه دختر و…

در طول مسیر هم از جلف‌بازی‌های این جماعت حرص می‌خوردم و هم نگران بودم که نکند شهدا حرفم را زمین بیندازند؟ نکند مجبور شوم…! دائم در ذکر و توسل بودم و از شهدا کمک می‌خواستم…

می‌دانستم در اثر یک حادثه، یادمان شهدای طلائیه سوخته و قبرهای آن‌ها بی‌حفاظ است…

از طرفی می‌دانستم آن‌ها اگر بخواهند، قیامت هم برپا می‌کنند، چه رسد به معجزه!!!

به طلائیه که رسیدیم، همه‌شان را جمع کردم و راه افتادیم … اما آن‌ها که دست‌بردار نبودند! حتی یک لحظه هم از شوخی‌های جلف و سبک و خواندن اشعار مبتذل و خنده‌های بلند دست برنمی‌داشتند و دائم هم مرا مسخره می‌کردند.

کنار قبور مطهر شهدای طلائیه که رسیدیم، یک نفر از بین جمعیت گفت: پس کو این معجزه حاج آقا! ما که این‌جا جز خاک و چند تا سنگ قبر چیز دیگه‌ای نمی‌بینیم! به دنبال حرف او بقیه هم شروع کردند: حاج آقا باید…

برای آخرین بار دل سپردم. یا اباالفضل گفتم و از یکی از بچه‌ها خواستم یک لیوان آب بدهد.

آب را روی قبور مطهر پاشیدم و…

تمام فضای طلائیه پر از شمیم مطهر و معطر بهشت شد… عطری که هیچ جای دنیا مثل آن پیدا نمی‌شود! همه اون دخترای بی‌حجاب و قرتی، مست شده بودند از شمیم عطری که طلائیه را پر کرده بود. طلائیه آن روز بوی بهشت می‌داد…

همه‌شان روی خاک افتادند و غرق اشک شدند! سر روی قبرها گذاشته بودند و مثل مادرهای فرزند از دست داده ضجه می‌زدند … شهدا خودی نشان داده بودند و دست همه‌شان را گرفته بودند. چشم‌ها‌شان رنگ خون گرفته بود و صدای محزون‌شان به سختی شنیده می‌شد. هرچه کردم نتوانستم آن‌ها را از روی قبرها بلند کنم. قصد کرده بودند آن‌جا بمانند. بالاخره با کلی اصرار و التماس آن‌ها را از بهشتی‌ترین خاک دنیا بلند کردم …

به اتوبوس که رسیدیم، خواستم بگویم: من به قولم عمل کردم، حالا نوبت شماست، که دیدم روسری‌ها کاملا سر را پوشانده‌اند و چفیه‌ها روی گردن‌شان خودنمایی می‌کند.

هنوز بی‌قرار بودند… چند دقیقه‌ای گذشت… همه دور هم جمع شده بودند و مشورت می‌کردند…

پرسیدم: به کجا رسیدید؟ چیزی نگفتند.

سال بعد که برای رفتن به اردو با من تماس گرفتند، فهمیدم دانشگاه را رها کرده‌اند و به جامعه‌الزهرای قم رفته‌اند … آری آنان سر قول‌شان به شهدا مانده بودند …”


پ.ن1: عید شما مبارک…

پ.ن2: به امید سالی پربرکت و پرمعنویت برای همه و به امید ظهور و به امید شهادت…

پ.ن3: التماس دعا

برداشته شده از وبلاگ حی علی الجهاد


  

91/1/7
4:26 ع

برخیز که می‌رود زمستان
بگشای در سرای بستان



نارنج و بنفشه بر طبق نه

منقل بگذار در شبستان


وین پرده بگوی تا به یک بار

زحمت ببرد ز پیش ایوان


برخیز که باد صبح نوروز

در باغچه می‌کند گل افشان


خاموشی بلبلان مشتاق

در موسم گل ندارد امکان


آواز دهل نهان نماند

در زیر گلیم عشق پنهان


بوی گل بامداد نوروز

و آواز خوش هزاردستان


بس جامه فروختست و دستار

بس خانه که سوختست و دکان


ما را سر دوست بر کنارست

آنک سر دشمنان و سندان


چشمی که به دوست برکند دوست

بر هم ننهد ز تیرباران


سعدی چو به میوه می‌رسد دست

سهلست جفای بوستانبان


  

88/3/7
10:30 ع

شهادت حضرت فاطمه الزهرا (س) تسلیت باد


شهادت ام الائمه حضرت صدیقه طاهره فاطمه زهراء سلام الله علیها را به محضر حضرت ولیعصر امام زمان (عج )
 
مقام عظمی ولایت و عموم محبین اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام ) تسلیت و تعزیت عرض می نمایم.

                                      


  

پیام رسان

+ خداحافظ برای همیشه

+ * امام صادق سلام الله علیه : إنَّ یَومَ الحُسَینِ أعظَمُ مُصیبَةً مِن جَمیعِ سائِرِ الأیّامِ؛ روز شهادت امام حسین سلام الله علیه سوگناک‏ترین روزها است علل الشرائع: ص 225 *

+ این روزها هنوز عمه جان زینب هر بار که می خواد از محمل بیاد پایین پا میزاره رو زانوی برادر یا برادر زاده......

+ ساعت 6:50 دقیقه صبح دیروز 24 آبان یک دستگاه مینی‌بوس در اتوبان مشهد نیشابور در نزدیکی عوارضی به علت جدا شدن چرخ خودرو واژگون و بالگرد اورژانس برای انتقال پنج نفر از مصدومان از طریق هلی‌کوپتر اجاره‌ای به بیمارستان طالقانی مشهد اعزام شد. این بالگرد در منطقه خین عرب واقع در نزدیکی تصفیه خانه آب دچار سانحه شد و پنج نفر از مصدومان و پنج نفر از کادر درمانی و پرواز حاضر در بالگرد جان خود را از دست دادند



+ * رفتم یه سیمکارت همراه اول خریدم ایرانسل بهم اس داده : فکر نمیکردم بهم خیانت کنی ! --» واست متأسفم! بای ! :| . .*

+ *صاقانه بگو که ...* هر چه دل تنگت میخاهد بگو



+ *نمی دونم چرا هر وقت من کلید موفقیت رو پیدا می کنم یه نفر قفل رو عوض کرده!*

+ *به پشه می گن : چرا زمستون پیداتون نیست ؟؟؟ می گه : نه اینکه تابستونا خیلی برخوردتون خوبه!!!*

+ *یکم بیشتر هوای اینایی که الکی زیاد میخندن و میخندوننُ داشته باشید ، . . . . . . . . . . . . . . . اینا تو تنهایشون بیشتر غصه می خورن ..."!*

+ *به مامانم میگم : گشنمه میگه : عزیزم نون هس ، تخم مرغ هس ، روغنم هس برو هر چى دوس دارى درست کن بخور*

مشخصات مدیر وبلاگ
 
لوگوی وبلاگ
 

خبر مایه
بایگانی
 
صفحه‌های دیگر
دسته بندی موضوعی
 
لوگوی دوستان
 
دوستان
 
همفکری وبلاگ گروهی فصل انتظار بیاض آج منتظر ظهور نگاهی به اسم او قدرتمندترین وبلاگ دانلود یادداشتها و برداشتها == ثریای کویر ایران د نـیـــای جـــوانـی حزب الله دوستت دارم ای دوست انجمن دیابت قزوین پرنسس زیبایی سروش دل نوای دل بندیر برای اولین بار ... کامپیوتر+ اینترنت+ فن آوری اطلاعات+ آموزش ایهاالناس بدانید گدای حسنم دریاچه ی قو مقالات و تحقیقات مجید زواری نور در غزل فلسفه ی چشم تو در زیر سوالم Manna دریای دل daryaedel.ParsiBlog.com ساحل نشین اشک عشق الهی: نگاه به دین با عینک محبت، اخلاق، عرفان، وحدت مسلمین عشق و شکوفه های زندگی درآمدی بر تربیت اسلامی مادر خاکم سوادکوه اوای بی نفس SIAH POOSH مرکز آموزشی نرم افزار ها به زبان پارسی COMPUTER&NETWORK بشکاف استشهادی خط سوم پاتوق دخترها وپسرها کان ذن ریو کاراته دو ایلخچی وجنات تجری من تحتها الانهار پرواز تا اوج دکترمحمدحسین احمدزاده خبرروز من و افکارم زندگی ستاره سرخ وبلاگ هیئت هندبال شهرستان بندرامام خمینی _ (سربندر) مسافر آسمان ناجی کلام دل سودابه عدالت جویان نسل بیدار در حسرت شهادت دختر تنها در پناه آسمون جالب و دیدنی...!!! مهدویت یه دنیا حرف امانت باران آرامش جاویدان در پرتو آموزه های اسلام دوزخیان زمین محمد شادانی اس ام اس طنز بدو بیا بخون موهیول روان شناسی کودک دوباره سبز می شویم... شش گوشه دنبال عدالت فضّه آزادی بیان آزاد راه هامون و تفتان حرف های قشنگ ققنوس هزاره حـــــکــــمــــت آ بــــــــاد AnTi GiRl ازدواج؟... بــعــلــــه فانوسهای خاموش سیر و سلوکی در اسلام و دیگر ادیان تنها kaveh سرزمین انتظار سلام میرودپشت بازمانده تنهای تنها الموت الاسرائیل حســرت پـــرواز سیاسی اقتصادی فرهنگی اجتماعی تو را من چشم در راهم چشم فقط عشق دو رکعت بندگی مهدیار دات بسیجی سرگرمی محلّه کاش قلبها در چهره بود Animated pictures سایه ی همیشگی من عشق صورتی یک دو سه When Going Is Tough Tough Keeps Going سر زمین عجایب آوای عشق خـــوش آمدیــــد.... هوای بارانی شمیم حیات همیشه دلتنگ بی تاب صدای سخن عشق اردبیل شهری برای همه ناگفته ها احمدی دلاور پیرو خط رهبر دنیای واقعی ● باد صبا ● اموزش . ترفند . مقاله . نرم افزار نی نامه عکس سبز سبز علوی نسیم شبنم نیار یعنی آرزو سایبان بشیر سکوتِ عشق... تفریحی دوست تنها یک نکته از هزاران باران درموردهمه چیز و همه جا خدا §®¤~ستاره های سربی§®¤~ عشق پرواز ღ♥ღهرکه شدمحرم دل درحرم یار بماندღ♥ عشق من و تو موتور سنگین ... HONDA - SUZUKI ... موتور سنگین نیلوفرانه جک جک جکستان «بازتاب اخبار روز ، تحلیل ها و انتخابات ریاست جمهوری دهم» رهبر بختیاری یکی مثل تو 0098 دوست یابی-دنبال دوست خوبم-09356687674 این راه بی نهایت ... خواندنیهای شنیدنی توکـــــل بــــــه خــــــدا ریاضیات ملکه علوم پاتوق 60 عاشق تنها شریعت نبوی عاشقانه بیقرار (((وبلاگ هواداران آرمین و رضایا))) najla تا ریشه هست، جوانه باید زد... سرای اندیشه پرواز تا خدا تقدیم به هشتمین قلب لبریز از عطوفت وحی تا پرواز.... سینمای ایران چشمه ای جاریست برای رسیدن بیاتو خرابه محمدرضا جاودانی ###چه زود از یادت رفت### SAVALAN بازی دل تنها موج دهم عروج ..:: نـو ر و ز::.. یاسی راز دانشجویی عشق حدیث مقام معظم رهبری (((وبلاگ عاشقانه))) علوم جهانی امتیاز کتاب خور کوچک شاهرخ استخری و سیاوش خیرابی و سحر قریشی شبکه فارسی1 شادی(زمزمه های دلتنگی) علمی بخاطر محبوبم دقت گر از نگاه مست تو عکس فتد به جام ما... پاسخگویی سران سه قوه مدیریت و برنامه ریزی آموزشی مرد آینده

ترجمه از وردپرس به پارسی بلاگ توسط تیم پارسی بلاگ